فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

8 ماهگی و دومین سفرمون با جینگول

1393/2/29 2:18
505 بازدید
اشتراک گذاری

8 ماهگیت مبارک گل مامانخیلی میخوامت عزیز مامان 8 ماهه که در کنارمونی

تو این 8 ماه شیرین ترین روزای زندگیمون و تجربه کردیم در کنار وجود دوست داشتنیت این روزا حسابی خوردنی

شدی چند ساعت پیشم نباشی دلم برات یه ذره میشه روزایی که میام سرکار لحظه شماری میکنم زودی تموم

شه بیام پیش جینگول خودم هنوز از چهار دست و پا رفتن خبری نیست از دندونم خبری نیست البته بعضی

وقتا لثه هات بد جوری میخواره اون موقع است که اگه تو بغلم باشی چونه ی مامان و گاز میگیری و لثه هات و

محکم فشار میدی بوسهنوزم وقتی میشینی تو روروئک پا نمیزنی قبلا یه دنده عقب میرفتی الان دیگه اونم نمیری

زود خسته میشی گریه میکنی و دستات و میاری بالا ینی منو بغل کن وقتی کار دارم باید حتما تو بغلم باشی

بعضی وقتا که کار دارم مینشونمت اسباب بازیات و میریزم جلوت تا باهاشون سرگرم شی ولی بیشتر موقع ها

تنها واینمیستی و باید من حتما پیشت باشم منم که دیوونه ی جینگولمم

هم چنان هر چی جلو دستت باشه جاش تو دهنته البته بیشتر میکشی به لثه هات خودمونیم مامانی یه

 ذره تنبلی به خودت خیلی فشار نمیاری ولی قشنگ رو پا وای میستی دستت و میگیرم یه ضرب رو پا میشی

خیلی دوست داری سر پا باشی این جور موقع ها من فقط دستا تو میگیرم تو ام وایمیسی مامانی میگه دیگه

چهار دست و پا نمیری یه دفعه سر پا میشی وای ماشاالله شکمویی در حد لالیگا عزیز ز ز ز ممحبتمحبتمحبت

عاشق طالبی و گرمکو موزی البته نباید بخوری ولی وقتی چشمت بهشون بخوره چنان گریه ای سر میدی که

چاره ی کار فقط خوردنته همه چیم میخوری به هیچ خوردنی نه نمیگی عاشقتم پسمل شکموی خودم

بیشتر روزا عصرا با بابایی میری بیرون باباییم که حسابی خرابه پسملشه خیلی دوست داره واقعا برات

زحمت میکشه یه پا مادر شده دیگه واسه خودش خیلی به مامانی تو نگهداریت کمک میکنه دستش درد

نکنه از همین جا روز پدر و بهش تبریک میگم الهی که همیشه سلامت باشه و سایش بالای سرمون یه عالمه

بوس از طرف مامانی و پسملی واسه بابایی مهربونبوسبوس بوسبوس بوسبوس

                                        

                                        

اینم چند تا از عکساته توی مسافرتمون به کیش اوایل اردیبهشت دومین سفر 3 نفرمون و با هم رفتیم

سفر خوبی بود ولی فک کنم پسمل مامان یه خورده اذیت شدی آخه کالسکه تو نبرده بودیم که اونم تقصیر بابایی

شد واسه ی همینم همش تو بغل بودی خیلی خسته میشدی از 12:30 شب تا 10 صبح حسابی میخوابیدی 

بدون اینکه بیدار شی از بس که خسته میشدی الهی بگردم  چشمک



پسملی در حال آب انار خوردن

توی فرودگاه زمان برگشت به تهران بچه ها میومدن پیشت

بقیه عکسا ادامه ی مطلب

جوجه تو بغل باباش

از بغل خسته شدی نشستی بازی میکنی

امیرحسین در حال غش کردن

پسندها (12)

نظرات (12)

مامان کیان
29 اردیبهشت 93 3:14
Salam. Khoda hefzesh kone. Hatman Ye sarbe web babysale1 bezan حتما سر میزنم.
ازاده مامان آرتین
29 اردیبهشت 93 17:00
ای جانم عزیزم رفتی ددرخوش گذشت-خو مامانش چرا کالسکه اشو نبردید که پسرمون خسته نشه-چه با مزه داره آب میوه میخوره-نوش جانت گلم آره خاله جون ولی حسابی خسته شدم دیگه نمیدونم چرا واقعا کالسکه ی منو نیووردن
مامان هديه
29 اردیبهشت 93 19:23
پسملت 1ماه از پسرم بزرگتره ببوسش منم آپم من به جای کیش رفتم مشهد بدو بیا
میترا(مامان مهران)
30 اردیبهشت 93 13:34
انشاالله همیشه به گردش و تفرح . خاله قربونش بره پسرمان مظلوم هست با خودش بازی میکند خانمی هنوز دیر نکرده برای دندان در اوردن ممنون میترا جون
مامان هلاله
1 خرداد 93 20:03
همیشه به گردش جونم به آب انار خوردنش ممنون عزیزم
مامانی
3 خرداد 93 11:42
ای جانم واقعا آب انار خورده اشکالی نداره ؟ عکسهای بیشتری از کیش بذار نه ملس بود طعمش . طبیعی باشه مشکلی نداره دکترش گفت تو میوه ها فقط خربزه و توت ها رو نمیتونه بخوره بقیه رم بدون پوست باید بخوره زیاد عکس نگرفتم همش درگیر امیرحسین بودیم چون کالسکه شو نبرده بودیم خیلی خسته میشد اذیت میکرد مام که همش در حال خریدبودیم این چن تا رم گرفتم هنر کردم دوستم.
مامان هامين
4 خرداد 93 16:03
سلام عزيزم و همچنين يه سلام بلندبالا به اميرحسين نازم.ممنون عزيزم كه به وبلاگ هامين سرزدي خيلي خوشحالم كه يه دوست ديگه به دوستانمون اضافه شد.براي دندون و چهاردست و پا هم نگران نباش.هامين هم كمي دير دندون درآورد كه دكترش ميگفت تا چهارده ماهگي وقت داره.به موقعش برات چهاردست و پا هم ميره اون موقع هستش كه بايد دائم دنبالش بدوي.خدا برات حفظش كنه.با اجازه وب اميرحسينم رو براي هامين جونم اَدميكنم. شما هم با افتخار لینک شدین ممنون از حضورتون
مامان ماریا
4 خرداد 93 19:07
ای جانم ماشاا... . مامانی یه کم بیشتر عکس بزار از نی نی دلمون تنگ می شه. من برا اولین بار با نی نیم دارم می رم سفر راستش یه کم نگرانم . اگه تجربه یه خاصی داری در این باره مارو بی نصیب نزار چشم باشه میام میگم
مــآمــآنـے کـسـرے
5 خرداد 93 15:24
ای جونم ماشالله هزار ماشالله ممنون خاله جون بالاخره اومدین
الهام مامان تيانا
7 خرداد 93 15:59
واي ماشالله چه بزرگ شدي عزيز دلم،هر چي هم ميخوري نوش جونت. رسيدنت بخير عزيز دلم ،حسابي بهت خوش گذشته،خدا رو شکر ممنون الهام جون که بهمون سرزدی دلمون براتون تنگ شده بود بوس واسه تیانا جونی
مامانی ساره
13 خرداد 93 10:52
ای جانم چقدر نازی شما عزیز دلم خدا حفظت کنه انشاءالله ممنون نظر لطفتون خاله جون
خورشید
26 خرداد 93 23:10
ای جونم عزیزززم ماشالله